جستجو


عبارت مورد نظر را وارد کرده

و دکمه جستجو را کلیک کنید

درباره سایت


مشخصات سایت

مدیر سایت: مجتبی رنجبری

ایمیل مدیر: mojtabaranjbari84@gmail.com

عنوان سایت: قـــلــــم

شعار سایت: از استخوانم قلمی و از خونم جوهرش را تهیه می کنم تا فقط بنویسم دوستت دارم

قـــلــــم

از استخوانم قلمی و از خونم جوهرش را تهیه می کنم تا فقط بنویسم دوستت دارم

درباره سایت

.....¨`•-☆•--( “)(“ )-•-☆
_______________,*-:¦:-*
___0♥0♥_____♥0♥0,*-:¦:-*
_0♥0000♥___♥0000♥0,*-:¦:-*
0♥0000000♥000000♥0,*-:¦:-*
0♥00000000000000♥0,*-:¦:-*
_0♥000000000000♥0,*-:¦:-*
___0♥00000000♥0,*-:¦:-*
_____0♥000♥0,*-:¦:-*
_______0♥0,*-:¦:-*
_____0,*-:¦:-*
____*-:¦:-*_____0♥0♥____♥0♥0
__*-:¦:-*____0♥0000♥___♥000♥0
_*-:¦:-*____0♥0000000♥000000♥0
_*-:¦:-*____0♥00000000000000♥0
__*-:¦:-*____0♥000000000000♥0
____*-:¦:-*____0♥00000000♥0
______*-:¦:-*_____0♥000♥0
_________*-:¦:-*____0♥0
______________,*-:¦:-*
........¸,.•´¨`•.( -.- ).•´¨`•.,¸
........¨`•-☆•--( “)(“ )-•-☆........¨`•-☆•--( “)(“ )-•-☆
_______________,*-:¦:-*
___0♥0♥_____♥0♥0,*-:¦:-*
_0♥0000♥___♥0000♥0,*-:¦:-*
0♥0000000♥000000♥0,*-:¦:-*
0♥00000000000000♥0,*-:¦:-*
_0♥000000000000♥0,*-:¦:-*
___0♥00000000♥0,*-:¦:-*
_____0♥000♥0,*-:¦:-*
_______0♥0,*-:¦:-*
_____0,*-:¦:-*
____*-:¦:-*_____0♥0♥____♥0♥0
__*-:¦:-*____0♥0000♥___♥000♥0
_*-:¦:-*____0♥0000000♥000000♥0
_*-:¦:-*____0♥00000000000000♥0
__*-:¦:-*____0♥000000000000♥0
____*-:¦:-*____0♥00000000♥0
______*-:¦:-*_____0♥000♥0
_________*-:¦:-*____0♥0
______________,*-:¦:-*
........¸,.•´¨`•.( -.- ).•´¨`•.,¸

مجتبی رنجبری

امکانات سایت


آمار سایت

آمار کل:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید ماه قبل:
بازدید این ماه:
آخرین بازدید:
بروزرسانی:
تعداد مطالب:
نویسندگان:

نظرسنجی

به نظر شما از چه بنویسم















کد پیغام خوش آمدگویی



فال حافظ


 فروشگاه سازr هاست لینوکس تبادل لینک - تبادل لینک تبادل لینک - تبادل لینک خرید فروشگاه ساز تبادل لینک - تبادل لینک
ایجاد خبرنامه ایمیلی
https://zarpop.com/ref:1750 https://zarpop.com/user/signup/ref:1750 کسب درآمد کسب درآمد کسب درآمد

نویسندگان


team_member

مجتبی رنجبری

مدیر سایت
team_member

مجتبی رنجبری

نویسنده

قـــلــــم

از استخوانم قلمی و از خونم جوهرش را تهیه می کنم تا فقط بنویسم دوستت دارم


چگونه بهتر فکر کنیم

«آیا تابحال برای فکر کردن مکث کرده‌اید و بعد یادتان برود که دوباره شروع کنید؟» -- Winnie the Pooh «دنیایی که درست کرده‌ایم محصولی از افکار ما هستند؛ بدون تغییر افکارمان نمی‌توانیم دنیا را تغییر دهیم.» -- آلبرت انیشتین وقتی جوان‌تر بودم تصور می‌کردم که از زمان‌های قدیم فکر کردن بهترین چیز بوده است. به همین دلیل فکر کردم. فکر کردم و فکر کردم. و بعد کمی بیشتر فکر کردم. اینکار تاثیرات عالی و مثبتی برایم داشت، مثلاً باعث شد نمرات بسیار خوبی در مدرسه بگیرم. اما از طرف دیگر، این فکر کردن اسیرم کرده بود و به طرق مختلف محدودم می‌کرد. یکی از بزرگترین بینش‌هایی که در سال‌های اخیر به دست آوردم این است که طریقه فکر کردن جنبه‌های مثبت و منفی مختلفی دارد. به همین دلیل اینکه یاد بگیرم چطور از فکر کردن به طریق بهتری استفاده کنم تمرکز اصلی زندگیم شد و بعد فهمیدم که مفیدترین کاری بوده که کرده‌ام. شاید به نظرتان کمی مبهم بیاید به همین دلیل چند نکته از باهوش‌ترین آدمها‌ی تاریخ را برایتان می‌نویسم. ۱. شما همانی هستید که فکر می‌کنید. «همان که فکر می‌کنید می‌شوید.» -- بروس‌ لی درک کردن این برای شروع به مفیدتر فکر کردن لازم است. این شاید پایه‌ای‌ترین نکته برای بهتر فکر کردن باشد. به فکرهایی که امروز داشتید فکر کنید. این فکرها درمورد شما چه می‌گوید؟ در مورد زندگیتان؟ و با برنامه‌هایی که برای زندگی‌تان دارید و تصویری که از خودتان ساخته‌اید چه همخوانی دارد؟ فراموش کردن این نکته مهم در زندگی روزمره خیلی ساده است. خیلی راحت ممکن است فکرتان از باورهایی که درمورد خودتان دارید و اهدافتان منحرف شود. یادآوری مداوم این نکته می‌تواند کمکتان کند دوباره به مسیر اصلی برگردید. ۲. فکر کردن جا و مکان دارد. «برای فکر کردن وقت بگذارید؛ اما وقتی نوبت عمل کردن می‌رسد، دست از فکر کردن بردارید و وارد عمل شوید.» -- ناپلئون بناپارت فکر کردن جای خود را دارد. اما هیچوقت نمی‌تواند جایگزین عمل کردن شود. ممکن است تصور کنید که اگر زیاد به چیزی فکر کنید آنوقت می‌توانید راه‌حل خوبی برای آن پیدا کنید یا بدون اینکه کاری کرده باشید به چیزی که می‌خواهید برسید. اما اینطور نیست. بدون اینکه وارد عمل شوید به هیچ چیزی که می‌خواهید نمی‌رسید. البته فکر کردن هیچوقت به اندازه قدم برداشتن و وارد عمل شدن ترسناک نیست. به همین دلیل به جایی تبدیل می‌شود که برای پنهان کردن خودتان از این ترس به آن پناه می‌برید. بااینکه در عمق وجودتان می‌دانید که آنچه که واقعاً به آن نیاز دارید و می‌خواهید با بلند شدن و اقدام کردن به دست می‌آید. ۳. ذهنتان می‌تواند به یک زندان تبدیل شود. «آدمها زندانی سرنوشت نیستند، زندانی افکار خودشان هستند.» -- فرانکلین دی رزولت «هیچ چیز خوب یا بد نیست، فکر شما آن را خوب یا بد می‌کند.» -- ویلیام شکسپیر «افراد دوست‌داشتنی در دنیایی دوست‌داشتنی زندگی می‌کنند. افراد متخاصم در دنیایی متخاصم زندگی می‌کنند. دنیای شما همان است که هستید.» -- وین دایر فکر کردن همیشه آنطور که باید باشد نیست. چیزی که درمورد خودتان و جهان باور دارید همان چیزی است که می‌بینید و پیدا می‌کنید. اما یک مشکل بزرگ وجود دارد: وقتی در سلول زندان خودتان هستید نمی‌توانید آن را ببینید. فکر می‌کنید که باورهایتان و چیزی که می‌بینید واقعیت است اما این فقط یک نگرش است. به همین دلیل باید کمی باورهایتان را سست کرده و سعی کنید یک دیدگاه جدید را امتحان کنید تا بتوانید در دنیایتان تغییری ایجاد کنید. خیلی راحت ممکن است در دام این فکر بیفتید: «اگر سند و مدرکی برای درست بودن این پیدا کردم آنوقت در دنیایم تغییر ایجاد می‌کنم.» چنین منطق و استدلالی موثر نخواهد بود چون فقط یک تئوری است و از دیدگاه خودتان به آن نگاه شده است. ذهن شما نمی‌گذارد چیزهایی که با اعتقادات کنونی‌تان همخوانی ندارد را ببینید. یا ممکن است آن را چیز پوچی ببینید که مثلاً برای بقیه موثر است اما به درد شما نمی‌خورد. ذهن شما می‌خواهد نگرش شما را به دنیا ثابت نگه دارد. به نظر من بهتر است به چیزی فکر کنید که برایتان مفیدتر است. درست است، ممکن است شواهد و مدارک زیادی در دنیا ببینید که ثابت می‌کند تفکر منفی کنونی‌تان واقعیت دارد. اما فکر نمی‌کنید یک نگرش مثبت برای شادی و موفقیتتان بهتر خواهد بود؟ ۴. ما مخلوقاتی احساسی هستیم. «آدمها به اشتباه تصور می‌کنند که فکر کردنشان در سرشان اتفاق می‌افتد؛ این کار در واقع در قلب صورت می‌گیرد که اول کار نتیجه را به شما دیکته می‌کند و بعد به سر فرمان می‌دهد که منطق لازم برای دفاع از آن را فراهم کند.» -- آنتونی دو مِلو «در برخورد با آدمها یادتان باشد با مخلوقات منطقی روبه‌رو نیستید، بلکه با مخلوقاتی احساسی روبرو‌اید.» -- دیل کارنگی وسوسه‌انگیز است که فکر کنید کنترل کامل روی زندگی‌تان دارید و کسی هستید که با فکر و منطقش همه اتفاقات زندگی‌اش را کنترل می‌کند. احساسات شما نقش بسیار مهمی در زندگیتان ایفا می‌کنند. البته همه دوست دارند که خودشان را باهوش بدانند اما ذهن هم عاشق این است که تصور کند همه چیز در کنترل مطلق اوست. این تصور که کارهایی که می‌کنیم معمولاً واکنشی احساسی به چیزی است که برایمان اتفاق افتاده و بعد آن را با منطقمان توجیه کرده‌ایم به آن اندازه جذاب نیست. نفس شما این فکر را دوست ندارد. چنین تئوری‌هایی باعث می‌شود تصور کنیم مثل حیوانات هستیم و به دنبال غرایزمان می‌رویم. کمی هم ناامیدکننده است اما به نظر من خیلی مهم است که این را همیشه به خاطر داشته باشید. با این روش دیگر کورکورانه چیزی که مغزتان می‌گوید را اطاعت نمی‌کنید. نسبت به احساساتتان (و احساسات دیگران) حساس‌تر می‌شوید. بنابراین می‌توانید تصمیماتتان را بر مبنای آنچه بیشتر به نفعتان است بگیرید نه برمبنای مثلاً ترس قدیمی‌ که داشته‌اید. کلمات و افکار در زندگی ما اهمیت دارند. اما قدرت و اهمیت احساسات را نادیده نگیرید. تفکر مثبت به خودتان فکر کنید و بگذارید دیگران هم از امتیاز اینکار بهره‌مند باشند ۵. به خودتان فکر کنید. «به خودتان فکر کنید و بگذارید دیگران هم از امتیاز اینکار بهره‌مند باشند.» -- ولتر این همیشه هم ساده نیست. اما خیلی مهم است که یاد بگیریم به قضاوت و افکار خودمان اعتماد کنیم. اینکه تصور کنید کسی که به نظرتان آدم قوی‌ای است درست می‌گوید خیلی راحت است. اما این فقط نظر آنهاست و به کسی که‌ آن نظر را می‌دهد هیچ ربطی ندارد. البته درست است که خیلی‌وقت‌ها راحت‌تر این است که کاری که بقیه می‌گویند را انجام دهید چون بخشی از مسئولیت را از گردنتان باز می‌کند (آنوقت می‌توانید همیشه آنها را بخاطر مشکلاتی که برایتان در زندگی پیش آمده متهم کنید). و البته افتادن از آن سر بام و کاملاً غیرمنطقی شدن هم کمکی نمی‌کند. مسئله این است که باید بالاترین قدرت را به خودتان در زندگی‌تان بدهید. بگذارید بقیه به حال خودشان فکری بکنند. البته به حرف‌هایی که می‌زنند گوش کنید اما آزادی درونی داشته باشید و دنیایتان را با افکار و ایده‌های خودتان بسازید. ۶. نگران اینکه دیگران درموردتان چه فکر می‌کنند نباشید. «در ۲۰ سالگی نگران این نیستیم که دنیا درموردمان چه فکر می‌کند. در ۳۰ سالگی نگران این می‌شویم که درموردمان چه فکر می‌کند. در ۴۰ سالگی می‌فهمیم که دنیا اصلاً به ما فکر نمی‌کرد.» -- ناشناس «خیلی وقت‌ها به این فکر می‌کنم که چطور انسان خودش را بیشتر از بقیه آدمها دوست دارد اما بااینحال برای نظرات خودش کمتر از نظرات دیگران ارزش قائل است.» -- مارکوس آئورلیوس بزرگترین بخش فکر کردن و انجام کاری که می‌خواهید این است که دست از نگران بودن درمورد اینکه بقیه درموردتان چه فکر می‌کنند بردارید. خیلی از کارهایی که انجام می‌دهید - یا انجام نمی‌دهید - ممکن است بخاطر این باشد که به تایید دیگران نیاز دارید. وقتی بچه هستیم نمرات خوبی که در مدرسه می‌گیریم به ما می گوید که «خوب» هستیم. این ساختن زندگی که همیشه به دنبال تایید دیگران باشید را برایتان راحت می‌کند. ممکن است این تایید از جانب خانواده‌تان، رئیستان، دوستانتان، همکارانتان یا هر کس دیگر باشد. اما این نیاز نیازمندی می‌آورد. و هرچه این نیاز قوی‌تر شود، نیازمندی‌تان هم بیشتر خواهد شد. دیگران هم متوجه آن می‌شوند و از این تایید برای سوءاستفاده از شما استفاده می‌کنند. یا از این نیازمندی‌تان خوششان نمی‌آید. از طرف دیگر، آدمهایی که نیاز چندانی به گرفتن تایید دیگران احساس نمی‌کنند، بیشتر کارهایی که خودشان دوست دارند را انجام می‌دهند. مثلاً ممکن است افرادی شجاع به نظر برسند. بنابراین روش زندگی‌شان ناخودآگاه تایید دیگران را به دنبال دارد. ۷. وقتی فکر می‌کنید، به طریقی سازنده فکر کنید. «افراد متفکر به این دلیل مشکلات را به طور موثری حل می‌کنند که وقتشان را چه می‌شدهای عبث تلف نمی‌کنند.» -- نورمن وینسنت پیل خیلی راحت می‌توانید وقتتان را به فکر کردن و تجسم کردن همه اتفاقات منفی و وحشتناکی که ممکن است وقتی برای مقابله با مشکلات زندگی می‌ایستید، بیفتد صرف کنید. اما اگر واقعاً این کار را بکنید، این تصاویر منفی به ندرت اتفاق خواهند افتاد. آنها فقط دیوهایی غول‌پیکر هستند که ذهنتان آنها را می‌سازد. درست همانطور که وقتی بچه بودید ذهنتان دیوهایی را در کمد یا زیر تخت تجسم می‌کرد. وقتی واقعاً می‌ایستید تا با مشکلات زندگی مبارزه کنید، متوجه می‌شوید که این تجربه آنقدرها که تصور می‌کردید بد نیست. با خودتان فکر می‌کنید، «چی؟ این بود؟» پس وقتی به این فکر کردید که چطور با مشکلی برخورد کنید، اسیر فکر کردن بیش از حد و این دیوسازی‌ها نشوید. به راهتان ادامه دهید و کاری که لازم را انجام دهید. ۸. فکر نکنید. فقط در زمان حال باشید. «عمیقاً بفهمید که زمان حال همه چیزی است که دارید. اکنون باید تمرکز اصلی زندگی‌تان باشد.» -- اکهارت تولی «بردگی واقعی رهایی از منفی‌گرایی است و از اینها مهمتر از گذشته و آینده بعنوان یک نیاز روانی.» -- اکهارت تولی خیلی وقت‌ها بهترین کاری که می‌توانید انجام دهید این است که اصلاً فکر نکنید. البته ممکن است کمی فکر کنید اما مثل این می‌ماند که ذهنتان خالی شده است. به طور کامل در زمان حال هستید. بدون هزاران فکری که مثل رودخانه‌ای خروشان از ذهنتان می گذرد. این حالت سکون دارد. وضعیت جالب ذهنی نیست. اما مفیدترین وضعیتی است که ذهنتان می‌تواند داشته باشد. چون وقتی در زمان حال هستید، تمرکزتان پخش نمی‌شود. ذهنتان درگیر گذشته یا آینده نمی‌شود. به همین دلیل ترس کمتری برای هجوم احساسات منفی درونتان وجود دارد. این بهترین حالت برای وارد عمل شدن است. وقتی در این حالت دست به کاری می‌زنید، اضطراب و ترسی که از فکر کردن درمورد آینده می‌آید (مثلاً اگر این مسابقه را نبرم چه می‌شود؟) از بین می‌رود. این کیفیت کاری که انجام می‌دهید را بالا می‌برد. این وضعیت همچنین باعث می‌شود خلاق‌تر شوید چون اجازه می‌دهید ناخودآگاهتان برداشت‌ها و مفاهیم را مثل تکه‌های پازل کنار هم جمع کند و به ایده‌ای که می‌خواهید برسید. معمولاً زیر دوش یا جایی مثل این. چون در این مکان‌ها به طور جدی به راه‌حلی فکر نمی‌کنید. وقتی ذهن خودآگاهتان مراقب این است که کف توی چشمانتان نرود، ذهن ناخودآگاهتان فضایی برای عمل کردن پیدا می‌کند. آخر اینکه این وضعیت هر فعالیتی را لذت‌بخش‌تر می‌کند چون رنجی که معمولاً احساس می‌کنید از پراکنده بودن تمرکزتان یا فکرهای بیش از حدی که از ذهنتان عبور می‌کند ایجاد می‌شود. روش موردعلاقه من برای ارتباط برقرار کردن با زمان حال این است که همه چیز را طوری ببینم که انگار بار اولی است که می‌بینم. تصور می‌کنم که اینطور است، نقش آن را بازی می‌کنم. مثل کسی که تابحال آن را تجربه نکرده. من این روش را دوست دارم و خیلی وقت است که از آن استفاده می‌کنم (گرچه قبلاً نمی‌دانستم که چرا اینقدر احساس خوبی به من می‌دهد.) منبع : مردمان

راضی بودن

در این مقاله ما دوازده راهکار آورده ایم که به شما کمک می کنند، در هر شغلی هستید و در محیطی که کار می کنید ، شاد باشید و در عین حال پیشرفت هم بکنید. بی انگیزگی، خستگی یا حتی استرس... از جمله سختی ها یا مشکلاتی هستند که گریبان بیشتر کارمندان را گرفته است. این علائم اغلب پشت سوالاتی همچون-"چرا من این کار را انجام می دهم؟"-،-"آیا من در جامعه نقش مفیدی دارم؟-و... پنهان شده است. پاسخ های که ما به این سوالات می دهیم، به نظر درست می رسند اما در باطن ممکن است نادرست باشند و در نتیجه کیفیت زندگی را پایین می آورند. در این مقاله ما دوازده راهکار آورده ایم که به شما کمک می کنند، در هر شغلی هستید و در محیطی که کار می کنید ، شاد باشید و در عین حال پیشرفت هم بکنید. 1-به منظور موفق شدن،علت نارضایتی تان را در خودتان جستجو کنید. به منظور تغییر روحیه، قبل از هر چیز باید علت نارضایتی خودتان را بفهمید. پیدا کردن راه حل برای مشکلی که به خوبی شناخته شده نیست، بسیار دشوار است. از خودتان بپرسید که چه چیزی را در موقعیت کاری حالتان دوست ندارید. آیا مشکل در درآمدتان است یا نوع کارتان؟ شما می توانید با شناخت موانع و با قرار دادن آن ها در کنار اولویت هایتان، وخامت اوضاع را بررسی و قضاوت کنید. بعد از انجام دادن این بررسی، پیدا کردن راه حل و اجرا ساختن آن راحت تر می شود. شاید راه حل تغییر شغل، تصمیم گیری در مورد مسئولیت های جدید باشد؛ حتی احتمال دارد ناچار شوید محل کارتان را عوض کنید. 2. برای خودتان هدف تعیین کنید. از خودتان بپرسید که در چه زمینه و حرفه ای می توانید، مفید باشید. این مساله روز به روز اهمیت بیشتری در زندگی روزانه ما پیدا کرده است. اینکه حرفه ما با اهداف ما همخوانی داشته باشند بر میزان درآمد و موقعیت شغلی مقدم است. بسیار اهمیت دارد که کاری که انجام می دهیم برای ما لذت بخش باشد و فقط در این صورت است که ما می توانیم در حرفه خود موفق باشیم. بنابراین ضروری است که موقعیت کاری اکنون شما با ارزش های شما سازگار باشد. اگر شغلتان این شرایط را ندارد،چه کاری برای سازگار کردن آن با خواسته هایتان می توانید انجام دهید؟ همیشه راهی برای تغییر اوضاع وجود دارد، حتی اگر به معنای تغییر شغل و زمینه کاری شما باشد. 3. در زمینه حرفه خود آموزش ببینید تا پیشرفت کنید. آموزش یکی از راه های ارتقای وضعیت شغلی است. اگر احساس می کنید مدتی است که در یک سطح مانده اید و پیشرفت نمی کنید، مهارت های جدیدی بیاموزید و به سمت پیشرفت و ارتقای شغلی گام بردارید.بعد از چند سال باقی ماندن در یک پست،تغییر ایجاد کردن اجتناب ناپذیر است. این به شما بستگی دارد که کمی همت کنید و تخصص و تجزیه خود را بهبود ببخشید. 4. حرفه خودتان را به صورت تخصصی آموزش دهید. آموزش صحیح در زمینه های ما ، می تواند به شکوفایی کاری را به ارمغان بیاورد. در نتیجه در حرفه خود متخصص می شویم. از طرفی یک متخصص می تواند دانش خود را به دیگران نیز منتقل کند. این رویکرد بسیار پر ارزش، می تواند ارتقای شغلی شما را به همراه داشته باشد: به این طریق شما می توانید با دیدگاه های مختلف ( حتی از طریق کارآموزی که در حال آموزش است ) در رابطه به شغلتان آشنا شوید. از طرفی در هنگام آموزش دادن، به جنبه های مختلف کارتان مسلط تر می شوید. اغلب موسسات فقط کمی از تجربه های پیشکسوتان در زمینه آموزش استفاده می کنند؛ در حالیکه آن ها آموزگاران عالی برای کارمندان هستند. اگر از انجام دادن حرفه خود خسته شده اید، به استقبال این چالش بروید و سعی کنید کارتان را به دیگران آموزش بدهید؛ آنچه که علاقه شما را نسبت به حرفه تان دوباره برخواهد گرداند. 5. خودتان لحظاتی لذت بخش را در کارتان خلق کنید. بندرت پیش می آید که ما فقط کارهای مورد علاقه مان را در حرفه خود انجام دهیم. اگر وظایف شما خسته کننده هستند، با این حال شما مختارید که وقت های آزاد خود را مدیریت کنید. شما می توانید زمان هایی را به انجام دادن کارهای مورد علاقه تان اختصاص بدهید. اگر فردی شصت درصد از زمانش را احساس مثبت و چهل درصد احساس منفی داشته باشد، انسانی شاد در نظر گرفته می شود. شما باید تقویم و برنامه کاری خودتان را طوری تنظیم که بین لحظات شاد و غیر شادتان تعادل برقرار باشد. 6. روابط خود را با دیگران بهبود ببخشید. زندگی شغلی معمولا آشنایی با افراد مختلفی را در محیط کار برای شما به همراه دارد. روابطتان را با همکارتان بهبود ببخشید و محیطی شاد و پر انگیزه برای ادامه فعالیت خلق کنید. به حرفهای همکاران خود گوش بدهید و با آن ها صحبت کنید. یک محیط دوستانه احساسات مثبتی را در شما ایجاد می کند. اما دقت کنید که تا چه حد به همکاران خود نزدیک می شوید. سعی کنید روابط را در حدی نگهدارید که به استقلال شما ضربه وارد نشود. راه های ارتقای وضعیت شغلی در زمینه حرفه خود آموزش ببینید تا پیشرفت کنید 7. نپذیرید که همیشه اوضاع بر وفق مراد ما نیست. رضایت شغلی همچنین به این معناست که بپذیریم اوضاع همیشه مطابق میل ما پیش نمی رود. لازم است که انتخاب و واقع نگر باشید. از خودتان بپرسید که بین درآمد، منافع کاری، شرایط کاری و جو بین همکاران و ... کدام یک برایتان از همه مهمتر است. بعد از این بررسی در خواهید یافت که اوضاع آنچنان که شما فکر می کردید، هم بد نیست. با وجود این اگر به این نتیجه رسید که موقعیت شغلی تان به هیچ عنوان به نیازهای شما پاسخ نمی گوید، می توانید به عوض کردن حرفه تان نیز بیاندیشید. در نظر داشته باشید که قرار نیست فقط در محیط کارتان پیشرفت کنید. بسیاری از احساسات مثبت ما از محیط غیر کاری نشات می گیرند. به جای غر زدن درباره سختی کارتان، تمرکزتان را بر روی این بگذارید که بعد از تمام شدن کارتان و در آخر هفته ها چه لحظات شادی در انتظار شماست. 8. به خودتان احترام بگذارید. ترس از ناامیدی، ترس از کارفرما یا هر تر س دیگری در محیط کار سبب می شود که بخواهید از درگیری اجتناب کنید و هرگز نخواهید به همکارانتان یا مشتری ها "نه" بگویید. بنابراین در زیر خروارها کار فرو می ریزید و به جایی می رسید که وظایفی را انجام دهید که هیچ علاقه ای به آن ها ندارید. هر چه بیشتر به دنبال راضی کردن دیگران باشید بیشتر شکست می خورید. مراقب این باشید که این نوع رابطه خطرناک است. شما باید به خودتان احترام بگذارید و گاهی به دیگران "نه" بگویید. اگر با توجیه، استدلال و منطقی خواسته دیگران را رد کنید، هیچکس از شما ناراحت یا عصبانی نمی شود. 9. به دنبال تنوع و نوآوری در کارتان باشید. هر گاه کار شما سنگین شود، خستگی در انتظارتان خواهد بود. اگر علاقه ای به پیشرفت ندارید و دائما کارهای تکراری انجام می دهید، شاید زمان آن فرا رسیده که با چالش های جدید روبرو شوید. البته این مساله لزوما به این معنا نیست که محل کار خود را عوض کنید. شما می توانید با ما فوق خودتان صحبت کنید یا به کارگزینی مراجعه و خواسته خود را در جهت پیشرفت و تغییر مطرح کنید. گاه تغییراتی ساده و کوچکی همچون تغییر نوع وسیله نقلیه ای که برای آمدن به محل کار استفاده می کنید ، تغییر عادات کاری، می تواند یکنواختی بوجود آمده در زندگیتان را از بین ببرند. بیشتر فعالیت کنید و به دنبال گرفتن پرونده های جدید و روبرو شدن با چالش های جدید باشید. تنوع در کار، توجه شما را بیشتر می کند و باعث می شود با علاقه بیشتری کار کنید. 10. خانواده و دوستان خود را فراموش نکنید. حتی اگر در کارتان موفق هستید، ضروری است که با زندگی خصوصی موفقی همراه باشد. فراموش نکنید که شغل فقط ابزاری برای گذران زندگی است و نه تمام آن. تعادل به این دو به شما کمک می کند همواره در مسیر پیشرفت گام بردارید و در نتیجه هر گاه در شغل تان پیشرفت کنید بر زندگی تان اثر مثبت دارد و بلعکس. حداقل هفته ای یک یا دو بار کمی زودتر محل کار خود را ترک کنید و با خانواده و دوستان خود به تفریح بپردازید. این کار به شما کمک می کند از استرس های روزمره رها شوید. گاهی بعد از یک دوره کاری سخت، مسافرتی کوتاه دو یا سه روزه در پایان هفته می تواند، آرامش بخش باشد این فقط یک پاداش ساده است. 11. روح سالم در بدن سالم است. برای موفقیت و پیشرفت، داشتن سلامت جسمی و روحی ضروری است. در شرایط سخت کاری و فکری، ورزش کمک می کند که اکسیژن کافی به مغز برسد. ساعات منظم خواب، تغذیه مناسب نیز در آرامش و شادی شما ضروری هستند. به تغذیه خودتان در محل کار بیشتر دقت کنید. مصرف قهوه برای بیدار ماندن می تواند برای سلامت شما بسیار مضر باشد. 12. تمامی احتمالات و گزینه ها را در نظر بگیرید. گاهی تنها راه شاد بودن و راضی بودن شما از شغلتان، تغییر محل کارتان است. روابط پیچیده با مافوق، مورد علاقه نبودن وظایف شغلی یا درآمد پایین، نارضایتی شما را به همراه دارند و گاه شرایط طوری پیش می روند که امکان تغییر آن ها وجود ندارد. زمانی که متوجه شوید نمی توانید کاری برای بهتر کردن اوضاع انجام دهید، آخرین راه حل باقیمانده ،عوض کردن محل کارتان است. شاید این کار با دوره ای از بیکاری همراه باشد، اما مطمئنا از فرسودگی شغلی بهتر است. نگران نباشید، شرایط می تواند تغییر کند و شما حرفه مورد علاقه تان را خواهید یافت. کافیست به این مساله ایمان داشته باشید. منبع : ماهنامه دنیای سلامت

کمک کردن

کارآفرینی از بسیاری جهات رسیدن به استقلال است. شما رئیسی نخواهید داشت. هیچ ناظر و همکاری روی برنامه ی کاری و موفقیت هایتان نظارت نخواهد کرد. در عوض سرنوشتتان در دستان خودتان خواهد بود و برای تمام کارهایی که خواهید کرد تنها به خودتان پاسخگو خواهید بود. با این وجود این استقلال می تواند مایه ی دردسر هم باشد. در حقیقت با اینکه کارآفرینی فعالیتی مستقل محسوب می شود، موفق ترین کارآفرینان دنیا بدون کمک اطرافیان خود نمی توانستند به جایگاه فعلی خود برسند. شما به عنوان کار آفرین خودتان تصمیم می گیرید و مسیرتان را انتخاب می کنید، اما اگر می خواهید به نهایت اثربخشی و اثرگذاری ممکن خود برسید، باید روی کمک این چند نفر حساب کنید. 5 نمونه از کسانی که برای موفقیت در مسیر کارآفرینی باید در کنار خود داشته باشید 1- یک راهنمای مورد ستایش راهنما ها منابع جدایی ناپذیر کارآفرینان محسوب می شوند، مخصوصاً اگر برای اولین بار است که کسب و کاری راه می اندازید. اغلب کارآفرینان دنیای کسب و کار در گذشته کسب و کار های متعددی داشته اند، اشتباهات بیشتری مرتکب شده اند و بیش از آنچه تصورش را بکنید درس گرفته اند. راهنمای شما در کسب و کار به شما توصیه های ارزشمندی خواهد کرد و هر جا احتیاج داشتید، بینش و راهنمایی های لازم را در اختیار شما قرار خواهد داد. آنها از طرف دیگر ارتباطات و منابعی دارند که می توانید هنگام بنا کردن زیرساخت های کسب و کار خود از آنها بهره مند شوید. حتماً راهنمایی پیدا کنید که مورد ستایش شماست و به او اعتماد دارید. اگر چنین کسی را در اختیار دارید، می تواند سال ها شما را در مسیر درست هدایت کند. اما اگر برای پیدا کردن راهنمایی مناسب برای کسب و کار خود دچار مشکل هستید، در شبکه های اجتماعی به دنبال کارآفرینان پرسابقه ی صنعت و منطقه ی خود بگردید. می توانید شرکت در جلسات شبکه سازی و صحبت کردن با کسانی که با آنها مواجه می شوید را نیز امتحان کنید. 2- شرکایی قابل احترام برای مدیریت کسب و کار خود چه به دنبال مدل شراکتی باشید و چه به دنبال پیدا کردن کسب و کار های دیگری که بتوانید از نیرویشان بهره بگیرید، پیدا کردن شرکایی قابل احترام برای بالا بردن شانس موفقیتتان به عنوان یک کارآفرین اهمیتی حیاتی دارد. شراکت کسب و کار اگر بر مبنای احترام متقابل شکل بگیرد، احتمال تسلیم شدن در برابر نقطه ضعف های معمول کار مثل اختلاف نظر، سوء استفاده و یا خودخواهی کاهش خواهد یافت. پیدا کردن شرکای خوب آسان نیست، اما اگر می خواهید پتانسیل خود را به حد اکثر برسانید، این کار از اهمیت زیادی برخوردار است. بنابراین برای این کار عجله نکنید، از زمان نهایت استفاده را ببرید و منتظر بهترین گزینه باشید. موفق ترین کارآفرینان دنیا راهنما ها منابع جدایی ناپذیر کارآفرینان محسوب می شوند 3- کارمندانی قابل اعتماد یک کسب و کار تنها با رهبری به جایی نخواهد رسید. شما باید شبکه ای از کارمندان قابل اعتماد و متعهد داشته باشید تا در اجرای مسئولیت های عملیاتی روزانه ی شرکت به شما کمک کنند. آنها قرار است به عنوان وسیله ی رهنمود های شما عمل کنند، بنابراین باید اطمینان داشته باشید از پس وظایفی که به آنها محول می کنید بر می آیند و در صورت عدم توانایی، حد اقل این موضوع را با شما در میان می گذارند. برای کمک به خلق فضایی که به صورت طبیعی کارکنان قابل اعتمادی که به آنها احتیاج دارید را جذب خود کند، معیار های واضحی برای فرهنگ شرکت خود تعیین کنید و به ویژه در فرایند مصاحبه دقت زیادی به خرج دهید. در انتخاب خود شخصیت فوق العاده و صداقت واقعی را بر سابقه ی درخشان و طولانی و یا پیشینه ی تحصیلی چشمگیر ارجحیت دهید. 4- دوستانی که برایشان وقت بگذارید دوستان شما بیش از آنچه تصورش را می کنید شما را در مسیر کارآفرینی یاری می دهند، اما فقط در صورتی که شما اجازه ی این کار را به آنها بدهید. وقتی به عنوان یک کارآفرین وارد گود شوید، به راحتی ممکن است روابط شخصی خود را فدای ساعات کاری طولانی و هفت روز هفته کار کردن کنید. تلاش برای موفقیت شما لازم است، اما باید میان کار و استراحت خط مشخصی بکشید و برای خودتان نیز وقت بگذارید. با حفظ تعادل بهتر میان کار و زندگی، از زمان خود به عنوان یک کارآفرین لذت بسیار بیشتری خواهید برد و تصمیمات بهتری خواهید گرفت. دوستان خوب به پا گرفتن شما کمک خواهند کرد و نمی گذارند خودتان را با کار از پای در بیاورید. 5- خانواده ای که از شما حمایت کنند به عنوان آخرین مورد، هیچگاه قدرت و اهمیت خانواده را از یاد نبرید. آنها حتی پیش از آنکه کسب و کار خود را به راه بیندازید پشتیبان شما بوده اند، حالا نیز پشتیبان شما هستند و فارغ از موفقیت یا شکست شما در آینده از شما حمایت خواهند کرد. از در میان گذاشتن مشکلات، ترس ها، نگرانی ها و چالش های خود با آنان نترسید. نگه داشتن این مسائل در خود می تواند استرس بیشتری به شما وارد کند و شما را از خانواده تان دورتر کند. به صورت منظم زمانی را برای گذراندن در کنار خانواده اختصاص دهید و آنها را بخش فعالی از سفر کارآفرینانه ی خود قرار دهید. این چند نفر به شما کمک خواهند کرد تصمیمات درستی بگیرید و در هنگام سختی ها در کنار شما خواهند بود. به این ترتیب احتمال موفقیت شما به عنوان یک کارآفرین بیشتر می شود. خودتان را با افراد مورد اعتماد، علاقه و احترامی که می شناسید احاطه کنید؛ حتی اگر شکست بخورید باز هم می توانید از این سفر لذت ببرید. منبع : دیجیاتو

قدم برداشتن

تصمیم می‌گیرید ورزش کنید. لباس و کفش ورزشی می‌خرید. در یک باشگاه ثبت‌نام می‌کنید. یک رشته ورزشی خاص انتخاب نموده، کلی فیلم وکتاب و سی‌دی آموزشی در خصوص آن رشته خاص برای خود تهیه می‌کنید... اما وقتی روز اول شروع می‌کنید آن‌قدر به خودتان فشار می‌آورید که روز دوم با تاخیر سراغ ورزش می‌روید و روز سوم خستگی و اسید لاکتیک را بهانه گرفتگی عضلاتتان می‌کنید و در نتیجه کم‌کم همه چیز را به فراموشی می‌سپارید. چرا!؟ از امروز تصمیم می‌گیرید برای کنکور سال دیگر سنگ تمام بگذارید. تمام پس‌انداز خودتان را صرف خرید انواع کتاب‌های کمک درسی می‌کنید. گوشه‌ای از منزل را برای خودتان خالی می‌کنید. یک برنامه درسی کاملا فشرده و سخت‌گیرانه برای خود طرح‌ریزی می‌کنید و جلوی همه قسم می‌خورید که این بار دیگر جدی هستید و دیگران باید به تصمیم شما احترام بگذارند. اما چند روز بعد که ذهن و جسمتان تحت فشارهای شدید و برنامه بسته و فشرده از هم پاشید، ناگهان بی‌خیال می‌شوید و به این می‌اندیشید که اگر سال دیگر قبول نشدید باز سال‌های بعد از آن هم هست و تازه قرار است کنکور چند سال دیگر حذف شود و تا آن موقع هم می‌توان صبر کرد. شما همان کسی هستید که آن‌قدر پر شور و هیجان کار را شروع کردید و ناگهان همه چیز را به یک باره رها کردید و تسلیم شدید! چرا؟؟! وقتی در چهره معصوم همسر و فرزندان خود خیره می‌شوید به خود می‌گویید که وقت آن رسیده که بخشی از زندگی خود را تا دیر نشده با آن‌ها بگذرانید. محکم و استوار به رییس اداره می‌گویید که وقتی برای اضافه کاری بیشتر در اداره ندارید. زود به منزل می‌آیید و به شکل‌های مختلف مهربانی خود را به همسر و فرزند نشان می‌دهید. اما دو سه روز که می‌گذرد احساس می‌کنید که زیاده‌روی کرده‌اید و دوباره به برنامه کاری سابق خود برمی‌گردید و به تدریج همه آن معصومیت و زیبایی را به فراموشی می‌سپارید! چرا؟!! راه سوم این شماره در خصوص همین تصمیمات یکبارگی و جدی است که خیلی ها در زندگی خود می‌گیرند و مدتی بعد همه چیز را به فراموشی می‌سپارند و به سر جای اول خود برمی‌گردند. در همه این‌ها طوری وانمود می‌شود که دو راه بیشتر پیش پای فرد تصمیم گیرنده وجود ندارد! یا باید قهرمان بدنسازی شد یا اصلا ورزش نکرد!!؟ یا باید بهترین همسر دنیا شد و یا نشد!! یا باید نفر اول کنکور شد و یا درس نخواند! یا باید بهترین ماشین سواری را در اختیار داشت یا اصلا سراغ گواهینامه نرفت! یا باید تمیزترین و بی‌لک‌ترین و سفیدترین صورت را داشت یا نسبت به بهداشت و زیبایی سر و صورت بی اعتنا بود! یا باید زیباترین لباس مد را پوشید یا انگار نظافت و تمیزی سر و وضع ظاهر را کرد و طریق ژولیدگی پیشه کرد!! اما این‌که درست نیست. وقتی فرصت داریم تا با چند حرکت ورزشی فرصت تناسب و سلامت را به بدن خود بدهیم، خوب چرا این کار را نکنیم!؟ گیریم هیچ‌کس شاهد رشد عضلات ما نباشد و یا عضلات شکم ما فعلا با عضلات بازویمان نخواند! این‌ها چه ربطی به سلامت جسمی ما دارد که از هر چیزی مهم‌تراند؟! مشکل کجاست که به محض این‌که صبح زود لباس ورزشی به تن می‌کنیم و تصمیم می‌گیریم که در نزدیک‌ترین پارک به منزل خود بدویم. دایم نگاه مان را این سمت و آن سمت می‌چرخانیم تا نگاه آشنایی ببینیم و ورزشکاری خود را به رخ او بکشیم و وقتی تماشاچی مناسبی برای ورزش‌های خود پیدا نمی‌کنیم ده دقیقه بعد به رختخواب برمی‌گردیم و فقط روزهای تعطیل که جمعیت بیشتری در پارک وجود دارد تصمیم به ورزش می‌گیریم!! چه اشکالی دارد که نفر اول کنکور نشویم و در بهترین رشته بهترین شهر قبول نشویم ولی در عوض در یک رشته مناسب در شهری دور پذیرفته شویم و به جای خانه‌نشین بودن و در خیابان‌ها بی‌خود پرسه زدن در آن شهر دور به سر بریم. بگذار در و همسایه هر چه می‌خواهند بگویند! چه اهمیتی دارد که آن‌ها نظرشان راجع به تو و رشته تحصیلی تو چیست!؟ چرا نباید در حین کار و در ساعات فراغت بین روز هر وقت فرصتی دست داد سراغ همسر و بچه‌ها را گرفت و کار و زندگی را با آن‌ها تقسیم کرد. چرا حتما باید یا زنگی زنگ بود یا رومی‌ روم تا مقبول نظر این و آن باشد و در غیر این صورت همسر و فرزند باید تاوان پس دهند! گام برداشتن برای رسیدن به هدف در طی قدم زدن مقصد کم کم شکل می‌گیرد می‌دانید مشکل کار کجاست!! مشکل اساسی در آن مدال‌های طلا و نقره و برنزی است که بر گردن نفرات اول تا سوم آویزان می شود. مشکل جایزه و احترامی است که برای نفرات تک رقمی کنکور قایل می‌شوند. مشکل شان و مرتبه‌ای است که جامعه برای مرد پولدار و صاحب مقام قایل است و برای مرد خانواده‌دار چنین‌شان و جایگاهی را قایل نیست. مشکل در قهرمانی است. می‌گویند روزی مردی بسیار ضعیف و نحیف نزد طبیبی حاذق و زیرک رفت و از سستی بدن و ضعف شدید عضلانی خود شکایت کرد. طبیب نگاهی به سر و وضع بیمار انداخت و به او گفت که عمر او در حال به سرآمدن است و دیگر امیدی به زنده ماندنش نیست. ولی او حاضر است درمانش کند به شرط آنکه به مدت ده روز هر کاری که می‌گوید را انجام دهد. مرد بیمار که از مرگ به شدت ترسیده بود قبول کرد. روز اول طبیب به او گفت که اتاق معاینه‌اش را کاملا تمیز کند و تمام وسایل و پنجره‌ها را شسته و برق اندازد. روز دوم از بیمار خواست تا به حیاط پشت منزل طبیب برود و باغچه حیاط خلوت را کاملا شخم زند و برای کشت و کار آماده کند. روز سوم از او خواست نرده‌های منزلش را تعمیر کند و.... روز دهم که همه کارها انجام شد. مرد بیمار نزد طبیب آمد و سالم و سرحال مقابل طبیب ایستاد و هیچ نگفت. طبیب سری تکان داد و گفت: ”ببین جانم! علاج درد تو بی‌حرکتی و یک جا نشینی و به کار نگرفتن تمام عضلات بدن ات در امور روزمره بود. تو در طی این ده روز درمان شدی و در واقع دوای درد تو در گام‌هایی بود که برای رسیدن به این‌جا طی کردی! تو الان سالمی!“ خوب به داستان بالا دقت کنید. تصمیم می‌گیریم در جاده‌ای قدم بزنیم و به مقصدی برسیم. شروع به قدم زدن می‌کنیم و به پیش می‌رویم. یکی از راه می‌رسد و تصویری از مقصد را به ما نشان می‌دهد. تصویری که ما را در جا میخکوب می‌کند! مقصد که خیلی دور است و دست نایافتنی! پس این‌گونه قدم زدن دیگر چه فایده‌ای دارد. پس ما می‌ایستم و همه چیز به هم می‌ریزد!! همه چیز با توقف ما از بین می‌رود و دیگر جاده و مقصد معنای خود را برای ما در زندگی از دست می‌دهند. حال آن‌که در طی همین قدم زدن بود که مقصد کم کم شکل می‌گرفت. ما با کم کم قدم زدن پاهای قوی‌تری پیدا می‌کردیم. در طول راه روش صحیح گام برداشتن را یاد می‌گرفتیم. با اشخاص جدیدی در مسیر جاده آشنا می‌شدیم و به تدریج آن‌قدر قوی و قدرتمند می‌شدیم که گام‌هایی محکم‌تر و قوی‌تری برمی‌داشتیم. مهم این نبود که به مقصد می‌رسیدیم یا نه. اما مهم این بود که نسبت به الانمان وضعی بسیار بهتر داشتیم. اما ما چون مقصد زده بودیم و فکر می‌کردیم یا مقصد یا هیچ! سرجایمان ماندیم و هیچ را انتخاب کردیم. نتیجه این‌که در زندگی هرگز برای قهرمان شدن و مدال گرفتن دست به کاری نزنید. کاری که می‌خواهید واردش شوید را با چشم دل نظاره کنید. اگر دیدید دوستش دارید و می‌پسندید به آن دل ببندید و با تمام وجود به سراغش بروید. خواهید دید که بعد از مدتی در طول قدم زدن آن‌قدر چیزهای با ارزشی بدست می‌آورید که تمام مدال‌ها و جایزه‌های قهرمانی هم در قیاس با آن پشیزی ارزش ندارد. همه آن‌ها که الان بدنی سالم دارند. تحصیلات دانشگاهی خوبی دارند که می‌توانند در بازار کار استفاده کنند. خانواده‌های محکم و استواری دارند و از روحیه سالم و بانشاطی بهره‌مندند، اصلا قهرمان نیستند و هرگز در پی یافتن مدال یا فتح سکویی نبوده‌اند. آن‌ها عاشق قدم زدن‌اند و وقتی به انتهای جاده می‌رسند و می‌بینند که اتفاقا نفر اول شده‌اند و مدال آورده‌اند تبسمی می‌کنند و مسیر خود را عوض می‌کنند تا باز هم راه را ادامه دهند. آن‌ها عاشق راه رفتن‌اند و قهرمانی و مدال برای آن‌ها هیچ ارزشی ندارد. راه سوم این شماره هم همین است. قدم بردارید اما نه برای قهرمانی بلکه به خاطر خود قدم برداشتن! منبع: موفقیت

عنان زندگی

اِیمی مورین، نویسنده ی کتاب «۱۳ موردی که انسان های با روحیه از آنها اجتناب می کنند» می گوید بیشترین چیزی که از وی سؤال می شود این است که کدام یک از این ۱۳ مورد بیشتر از بقیه افراد را درگیر خود می کند. مورین می گوید پاسخ این سؤال دومین مورد از ۱۳ موردی است که در این کتاب به آنها پرداخته شده: کسانی که از لحاظ روحی قدرتمند هستند، عنان زندگی خود را در دست دیگران قرار نمی دهند. برای مثال مدیری به مورین گفته است که یکی از همکارانش همیشه خلق او را تنگ می کند. مادری خانه دار نیز به او گفته است اینکه روز خوبی داشته باشد یا روزی بد، کاملاً به این بستگی دارد که خلق و خوی همسرش در آن روز چگونه است. به نظر می رسد تقریباً همه ی ما در زندگی خود کسی را داریم که در برهه ای از زمان، عنان تفکر، احساس و یا رفتار خود را به نوعی به دست وی سپرده ایم. به این ۹ شیوه می توانید عنان زندگی خود را از دست دیگران پس بگیرید اینکه دیگران این قدرت را داشته باشند که زندگی شخصی تان را تحت تأثیر قرار دهند، توان ذهنی شما را تحلیل می برد. اگر می خواهید کنترل زندگی خود را مجدداً در دست بگیرید، لازم است آگاهانه توان کنترل زندگی خود را از دیگران پس بگیرید. اما پیش از آنکه بتوانید این تغییر مثبت را در زندگی خود ایجاد کنید، باید ببینید از چه راه هایی چنین اجازه ای به دیگران داده اید. ۹ توصیه ی زیر به شما کمک می کند کنترل زندگی خود را از دیگران پس بگیرید. ۱- انرژی خود را با گله و شکایت هدر ندهید میان حل کردن مشکل و گله کردن از آن تفاوت زیادی هست. گله و شکایت کردن پیش دوستان، خانواده و همکارانتان تمرکز شما را روی خود مشکل نگه می دارد و شما را از پیدا کردن راه حل آن باز می دارد. غر و لند کردن این پیام را به دیگران می رساند که شما نه روی موقعیت خود و نه حتی روی نگرش خود نسبت به این موقعیت هیچ کنترلی ندارید. ۲- مسئولیت احساسی که دارید را بر عهده بگیرید گفتن اینکه مادرزنتان کاری می کند احساس بدی راجع به خودتان پیدا کنید و یا اذعان به اینکه مدیرتان شما را دیوانه می کند نشان می دهد که آنها کنترل احساس شما را در دست دارند. اجازه ندهید رفتار دیگران تعیین کننده ی احساسات شما باشد. این را بپذیرید که مدیریت احساسات شما فارغ از رفتار دیگران، کاملاً به خود شما بستگی دارد. ۳- حد و مرز های مشخص و مناسبی برای دیگران تعیین کنید تسلیم شدن در برابر اتهامات دیگران و دفاع نکردن از خود، به آنها قدرت می بخشد. به جای آنکه دیگران را مسئول اتلاف وقت خود معرفی کنید و یا آنها را به اجبار کردن شما به انجام کاری متهم کنید، بپذیرید که مسئولیت زندگی شما با خودتان است. حد و مرز های فیزیکی و احساسی مناسبی برای خود و دیگران تعیین کنید تا کسی نتواند به شما بگوید وقتتان را چگونه و با چه کسی بگذرانید. ۴- گذشت کردن را تمرین کنید کینه اندوزی نسبت به کسی که شما را آزرده کرده است او را متنبه نمی کند، بلکه تنها باعث آزار و اذیت خودتان می شود. وقتی زمان با ارزش خود را صرف فکر کردن به کسی می کنید که اعتقاد دارید به شما بدی کرده است، توان لذت بردن از لحظه را از خودتان گرفته اید. بخشیدن دیگران بهترین راه پس گرفتن این قدرت از آنهاست. اما لازم است شفاف سازی شود که این بخشیدن به آن معنا نیست که کاری که وی در حق شما کرده اشتباه نبوده است. بلکه معنای آن این است که شما آگاهانه انتخاب کرده اید این بدی و عصبانیت ناشی از آن را به فراموشی بسپارید تا دیگر نتواند جلوی لذت بردن شما از زندگی را بگیرد. توان کنترل زندگی خود اگر دیگران زندگی شخصی تان را تحت تأثیر قرار دهند، توان ذهنی شما را تحلیل می برد ۵- ارزش های فردی خود را بشناسید وقتی خودتان هم به درستی ندانید ارزش هایتان کدام اند، با این خطر مواجه خواهید بود که در زندگی خود به جای یک راننده ی مصمم، بیشتر حکم یک عابر پیاده ی بی پناه را داشته باشید. شما در معرض این خطر قرار خواهید داشت که زندگی خود را بر اساس نظرات دیگران پیش ببرید و به آسانی دچار سردرگمی شوید. با شناسایی ارزش های خود و پایبند ماندن به آنچه برایتان اهمیت دارد، این قدرت را از دیگران بازپس و در اختیار خود بگیرید. ۶- وقت خود را با فکر های غیر سازنده تلف نکنید آیا تا به حال برای شما هم پیش آمده است که از محل کار به منزل بازگردید و تمام بعد از ظهر خود را به این فکر کنید که ای کاش مجبور نبودید فردا به محل کار خود باز گردید؟ به این ترتیب ۱۲ ساعت از وقت خود را به پای روز کاریِ ۸ ساعته ی خود تلف کرده اید. فکر هایی که ذهن شما را به خود مشغول می دارند را کنترل کنید تا توان ذهنی تان بیش از این صرف چیزهایی نشود که ارزش آن را ندارند. ۷- از ادبیاتی که شما را «قربانی شرایط» جلوه می دهد خودداری کنید «مجبور هستم در هفته ۶۰ ساعت کار کنم» ، «چاره ای نداشتم جز اینکه موافقت کنم». از جملاتی شبیه به اینها اینطور استنباط می شود که شما قربانی شرایط نامساعد هستید. قطعاً تصمیماتی که می گیرید تبعاتی در پی دارند، اما این را بپذیرید که همیشه حق انتخاب دارید. ۸- ارزش خود را به نظرات دیگران گره نزنید اگر ارزش شما نزد خودتان به این بستگی دارد که دیگران چقدر برای شما ارزش قائل می شوند، به احتمال زیاد جزو آن دسته از افراد هستید که تمام زندگی شان را وقف راضی نگه داشتن دیگران می کنند. لازم نیست همه از شما خوششان بیاید یا با سبک زندگی شما موافق باشند. نکات خوب و بد انتقادات دیگران را مد نظر قرار دهید، اما هیچ گاه اجازه ندهید ارزش شما را کس دیگری تعیین کند. ۹- از برجسته شدن در جمع نهراسید نامطمئن بودن از خود و ترس می توانند شما را وادار به بُر خوردن در جمع اطرافیانتان کند. اما تلاش برای همرنگ شدن با جماعت باعث می شود شخصیت حقیقی خود را مخفی کنید. اطمینان داشته باشید که از لحاظ ذهنی آنقدر قوی هستید که بتوانید یک سر و گردن از جمع بالاتر قرار بگیرید و از متفاوت بودن نترسید. منبع: دیجیاتو

1 2 3 4 5 6 7

آخرین عناوین

مست


با من در تماس باشید

منتظر نظرات و پیشنهادات شما هستم

تماس با من